یوردداش yurddaş

بو بلاگ آذربایجانلیلارین و ایراندا یاشایان باشقا تورکلرین دیل ، تاریخ ، مدنیت ، فولکلور و انسانی حاقلاری ساحه سینده چالیشیر .

چهره ترکان از نظر ژنتیکی (2)

+0 بَگَن (Bəyən)

                            چهره ترکان از نظر ژنتیکی (2)

                                      حسن راشدی : ( قسمتی از کتاب ترکان و بررسی …..)

گویا از سوی پان آریائیستها و ناسیونالیستهای افراطی چنین سوالاتی از جوانان دانشجوی ترک کشورمان می­شود که اگر ترکهای ایران ترکهای اصیل بودند و به اجبار سلجوقیان ترک نشده بودند  باید گرد صورت, تنگ چشم و کم ریش و زرد پوست می­بودند در حالی که مردم ترک آذربایجان و ترکان دیگر نقاط ایران چنین نیستند, لذا اینها آذریهایی (آریائیهای پهلوی و یا تات زبان) هستند که با تحمیل شدن زبان ترکی بر آنها زبانشان تغییر یافته ولی قیافه شان عوض نشده است!

گرچه مطرح کردن چنین سوالاتی با توجه به بومی بودن ترکان در خاورمیانه که سابقة هفت هزار ساله سکونت در آذربایجان و دیگر نقاط ایران, آناتولی, موصل, کرکوک و… دارند جایی ندارد و تحمیل شدن زبان ترکی بر مردم آذربایجان هم با اسنادی که آورده شد جز ادعای واهی و کودکانه چیز دیگری نیست ولی در جواب سوالاتی از این قبیل باید گفت اولاً مسئله زبان مسئله فرهنگی, و مسئله رنگ صورت, شکل و قیافه مسئله ژنتیکی است و این مسئله دو مقوله جدا از هم هستند. مردم شرق افغانستان و تا حدودی تاجیکها در عین حالیکه به زبان دری  صحبت می­کنند زردپوست هستند در حالیکه مردم غرب افغانستان و فارسی زبانان ایران با اینکه سفید پوستند آنها هم به دری (فارسی) گفتگو می­کنند!

رنگ پوست و شکل ژنتیکی انسان رابطه مستقیم با موقعیت جغرافیایی و آب و هوا دارد. هر چه از مشرق به مغرب بیاییم صورتها درازتر, چشمها بزرگتر و ریشها پرپشت­تر می­شوند و هر چه از جنوب به شمال رویم, و به معنای دیگر از مناطق گرمسیر به مناطق سردسیر برویم رنگ پوست سفیدتر و موها کم رنگ­تر می­گردند. چنانکه مردم مناطق جنوب هندوستان در عین حالیکه رنگ پوستشان تیره است مناطق کوهستانی و شمالی آن سفید پوستند!

حتی سیاه پوستان آمریکایی در عین حالی که هم­نژادان سیاه پوستان آفریقایی هستند و از قاره آفریقا به دیگر نقاط جهان رفته­ اند به علت مهاجرت و سکونت چهارصد ساله در قاره معتدل آمریکا رنگ پوستشان روشنتر از سیاه­پوستان آفریقایی شده است و ممکن است چهارصد سال دیگر روشنتر از امروز هم بشود.   همچنین مردم ژاپن و چین و مغولستان صورت گرد و چشم تنگ و ریش کم دارند ولی هر چه از شرق به غرب بیائیم از گردی صورت کاسته می­شود, چشمها بزرگتر  و ریشها پرپشت­تر می­گردند, چنانکه مردم ترک قزاقستان و ازبکستان که در قسمت غرب آسیای میانه هستند صورتشان کشیده­ تر از مردم چین و ژاپن است که در شرق آسیا هستند.

ضمناً مردم ترک آسیای میانة امروز مردمی هستند که در گذشته بیشتر در منطقة شرقی­ تر این قاره سکونت داشتند, چنانکه کتیبه­ های «اورخون» در کنار رودخانه ­ای به این نام که امروزه تحت حاکمیت مغولستان است پیدا شده که در گذشته تحت حاکمیت امپراتوری «گؤک تورک­ها» (ترکان آسمانی) بوده است, ولی بعدها با سکونت مغولها در این مناطق, ترکان این سرزمینها به مناطق غربی ­تر و یا به عبارتی به آسیای میانه امروز روی آورده ­اند و گروه زیادی از ترکان ساکن آسیای میانه نیز در قالب حکومت سلجوقیان به ایران و آذربایجان و آسیای صغیر مهاجرت کرده و به ترکان بومی و ساکن در این مناطق پیوسته­ اند.

با توجه به موقعیت جغرافیایی و تفاوت ظاهری انسانها با تغییر آب و هوا, مردم آسیای میانة امروز که در حقیقت نسلهای بعدی مردم آسیای شرقی هستند شکل و قیافه ­شان با مردم شرق آسیا و ژاپن, چین و مغولستان متفاوت است, چنانکه صورت رئیس جمهور ازبکستان «اسلام کریم­ اوف» و رئیس جمهور قزاقستان «نور سلطان نظربایف» درازتر, چشمش درشت­تر (اگر ریش داشتند ریششان هم پرپشت­تر) از نخست وزیر ژاپن, مسئولین چین و مغولستان است که در شرق قاره آسیا قرار دارند.

طبعاً مردم ترک آسیای میانه هزار سال پیش  که بعداً در ترکیب حکومتهای مقتدر سلجوقی به ایران و آسیای صغیر آمدند از نظر قیافه اندکی متفاوت از ترکان شرق آسیای آنروز و به عبارت دیگر یا مردم امروزی آسیای میانه بوده ­اند. از قرن پنجم هجری به بعد که ترکان اوغوز در قالب حکومتهای سلجوقی به ایران مرکزی, آذربایجان ، عراق و آسیای صغیر آمدند در طول چندین سده و در ترکیب با ترکان بومی این مناطق که قرنهای طولانی قبل از سلجوقیان در این مناطق زندگی می­کردند, ترکان امروزی آذربایجان , ترکیه و دیگرترکان خاورمیانه را تشکیل دادند.

حال با توجه با تأثیر آب و هوا و موقعیت جغرافیایی در ترکیب ژنتیکی انسانها, ببینیم در کتابهای تاریخی, شکل و قیافه سلاطین سلجوقی که از آسیای میانه و ماوراءالنهر به مناطق مرکزی ایران یعنی شهر ری و دیگر شهرهای عراق عجم (اراک, ساوه, خمین, قم, کاشان, اصفهان و… ) آمده و پایتخت خود را در این شهرها قرار دادند و از غرب چین تا شرق اروپا حکومت راندند چگونه به تصویر کشیده شده است؟

«محمدبن علی ­بن سلیمان الراوندی» مؤلف کتاب تاریخی «راحه ­الصدور» که خود مؤلف, هم عصر با تعدادی از سلاطین سلجوقی بوده و آنها را دیده است در کتاب خود, چهره و شکل و شمایل تعداد زیادی از پادشاهان سلجوقی را به تصویر کشیده است که ما در اینجا به بعضی از آنها به نقل از همین کتاب اشاره می­کنیم.

 

سلطان آلب ارسلان محمد بن داود سلجوقی:

"سلطان آلب ارسلان پادشاهی بود با هیبت و سیاست و تازنده و کامکار و بیدار، دشمن شکن خصم افکن، بی نظیر و جهانگیر،تخت آرای وگیتی گشای، قدّی عظیم داشت و محاسنی دراز چنانک به وقت تیر انداختن گره زدی و هر گز تیر خطا نکردی…از سر محاسن تا سر کلاه او گویند دو گز بودی و هر رسول که پیش تخت او آمدی بهراسیدی، ملکی آسوده داشت …." 

سلطان ملکشاه­بن محمد سلجوقی:

«سلطان ملکشاه صورتی خوب داشت و قدی تمام, بالی افراشته و بازوی قوی بضخمی مایل بود, محاسنی گرد, رنگ چهره سرخ سپید, یک چشم اندک مایه شکسته داشتی از عادت نه از خلقت, جمله سلاحها کار فرمودی, در سواری و گوی باختن به غایت چالاک بود…»[1]

سلطان برکیارق بن ملکشاه سلجوقی:

«سلطان برکیارق خوب چهره بغایت بود, معتدل قامت خط و محاسن بهم پیوسته ابروگشاده, اول پادشاهی در سنة ستّ و ثمانین و اربع مایه, مدت ملکش دوازده سال, مدت عمرش بیست و پنج سال, ولادت سلطان برکیارق بدارالملک اصفهان بود در محرم سنة اربع و سبعین و اربع مایه…»[2]

سلطان سنجربن ملکشاه سلجوقی:

«سلطان سنجر گندم­گون آبله نشان بود محاسنی تمام در طول و عرض و بعضی از موی شارب بآبله رفته پشت ویال افراشته بالا تمام و سینه پهن, توقیع او توکلت علی­الله, وزرای او الوزیر معین­الدین…»[3]

سلطان محمودبن محمدبن ملکشاه سلجوقی:

«سلطان محمود پادشاهی بود گرد روی بچهره سرخ و سپید, گرد محاسن ربع القامه قوی بازو متناسب اعضا, مدت عمرش بیست و هفت سال, مدت پادشاهی چهارده سال و در پادشاهی نیکو سیرت بود [مثل]: اَلبِشْرُ اَولّ اِلْبّرِ, گشاده و تازه رویی اول نیکویی است, زیبا صورت لطیف طبع خوش سخن شیرین بذله موزون حرکات نیکو خط و نیکو عبارت بود…»[4].

 سلطان طغرل­بن محمد سلجوقی:

«سلطان طغرل­ بن محمد پادشاهی سرخ چهره محاسن تمام تنک. دوابه دراز قامت باعتدال پشت و یال بسته ­بر و سینه پهن, مدت عمرش بیست و پنج سال وفاتش بدر همدان در محرم سنه تسع و عشرین و خمس مایه…»[5]

سلطان مسعودبن محمد سلجوقی:

«سلطان مسعود اسمر بود, بتنهایی شیر افکندی, بقامت و بسطت از جمله لشکر فزون بود دراز رکاب قوی یال فراخ­ بر و سینه خفیف­العارض, توقیع او اعتمادی علی­الله, وزرای او الوزیر شرف­الدین…»[6]

سلطان محمدبن محمودبن محمد سلجوقی:

«سلطان محمد خوب روی بود بچهره سرخ و سپید فراخ چشم دراز موی محاسن اندک و تنک متناسب قد لطیف اندام چابک سوار در گوی باختن و تیر انداختن, لشکردار و کامکار و کم آزار….»[7]

سلطان سلیمان­بن محمد سلجوقی:

«سلطان سلیمان اسمری بود بسرخی مایل محاسن متوسط کوتاه گردن ربع­ القامه, مدت ملکش شش ماه و کسری, ولادت او در رجب سنة احدی عشره و خمس مایه, مدت عمرش چهل و پنج سال…»[8]

سلطان ارسلان­بن طغرل­بن محمد سلجوقی:

«سلطان ارسلان پادشاهی بود سرخ چهره, خوب روی, کشیده محاسن, تنک موی, دراز دوابه, ربع­ القامه, تمام گوشت, مدت پادشاهیش پانزده سال و هفت ماه, مدت عمرش چهل و سه سال…»[9].

و در نهایت تصویر آخرین پادشاه سلجوقی که در کتاب محمد راوندی آمده است:

 

سلطان طغرل ­بن ارسلان (طغرل سوم) سلجوقی:

«سلطان طغرل خوب چهره بغایت بود مویها بسه باره برپشت افگنده داشتی و محاسنش به انبوه بود, سبلت تا بن گوش مالیده تمام قد فراخ بر وسینه افراشته یال, عمود او کس برنگرفتی و کمانش نکشیدی…»[10].

آنچه از نوشته­ های محمد راوندی مؤلف «راحه ­الصدور» در بیان از شکل و قیافه سلاطین سلجوقی برمی­آید آنها نه زردپوست بودند نه تنگ چشم و نه کم ریش .

تصویری که راوندی از سلاطین سلجوقی می­دهد که نمایندة شکل و تصویر ژنتیکی ترکان اوغوز است, همان است که امروز ما در بین ترکان ایران مرکزی (اصفهان, اراک, ساوه, قم, تهران) و آذربایجان (جنوبی و شمالی) و ترکیه و عراق می­بینیم؛ و سرخ و سفید بودن چهره بیشتر سلاطین سلجوقی هم آنها را خیلی نزدیک به چهره مردم آذربایجان و ترکیه نشان می­دهد, گر چه می­دانیم چهرة امروز ترکان خاورمیانه (ایران, آذربایجان, ترکیه, عراق و سوریه) ترکیبی است از چهرة ترکان بومی که از چند هزار سال پیش از میلاد در این سرزمین ساکن بودند با ترکان اوغوزی که در قالب امپراتوری سلجوقی به این مناطق مهاجرت کرده ­اند.

 

 


[1] – راحه­الصدور, محمد­الراوندی, ص ۱۲۵ چاپ دوم ۱۳۶۳.

[۲] – همان کتاب, ص ۱۳۸.

[۳] – همان کتاب, ص ۱۶۷.

[۴] – راحه­الصدور, محمد­الراوندی, ص ۲۰۳ چاپ دوم ۱۳۶۳.

[۵] – همان کتاب, ص ۲۰۸ .

[۶] – همان کتاب, ص ۲۲۴ .

[۷] – همان کتاب, ص ۲۵۸ .

[۸] – همان کتاب, ص ۲۷۴ .

[۹] – راحه­الصدور, محمد­الراوندی, ص ۲۸۱ چاپ دوم ۱۳۶۳.

[۱۰] – همان کتاب, ص ۳۳۱